Tuesday، August 12، 2008

بیماری اجتماعی خشونت به زنان

تو کز محنت دیگران بی غمی:

نگاهی به خشونت علیه زنان

کاویان صادق زاده میلانی

به گواهی گزارش زير آزار و سوءاستفاده از زنان بسيار شايع است:

http://www.unfpa.org/swp/2000/english/ch03.html

خشونت عليه زنان و دختران (و ساير اشکال خشونت) به هيچ وجه مساله ای نيست که ما بتوانيم از آن به سادگی بگذریم. بعضی از اشکال خشونت عليه زنان و دختران عبارتند از:

الف: دست کم 60 ميليون دختر که قاعدتا بايد زنده بمانند از جوامع مختلف و بيشتر در آسيا، در نتيجه سقط جنين های گزينشی بر مبنای جنسيت، نوزادکشی يا رهاکردن از بين می روند؛

ب: بررسی ها نشان می دهند که خشونت خانگی در بسياری از جوامع متداول است و علت رايج خودکشی در ميان زنان بشمار می رود؛

ج: تجاوز به عنف و ساير اشکال خشونت جنسی رو به افزايش است. بسياری از تجاوزها به خاطر ترس از بی آبرويی و لطمه روحی ناشی از آن و عدم همدلی نظام قضائی گزارش نمی شوند. ارزيابی ميزان تجاوزهای گزارش شده به مسئولان متغير است – از کمتر از 3 درصد در آفريقای جنوبی تا حدود 16 درصد در ايالات متحده آمريکا؛

د: هر سال دو ميليون دختر بين سنين 5 تا 15 سال به بازار تجارت جنسی عرضه می شوند؛

هـ: دست کم 130 ميليون زن مجبور شده اند به عمل ختنه شدن تن دردهند، دو ميليون نفر ديگر هر ساله در معرض خطر اين عمل تحقيرآميز و خطرناک هستند؛

و: قتل به اصطلاح "ناموسی" هر سال جان هزاران زن را، عمدتا در غرب آسيا، شمال آفريقا و بخشهايی از جنوب آسيا می گيرد. در سال 1999 دست کم 1000 زن در پاکستان به قتل رسيدند.

در ايالات متحده آمريکا در هر 15 ثانيه يک زن به دست همسر يا شريک جنسی خود مورد ضرب و شتم شديد واقع می شود. خشونت جسمانی تقريبا هميشه با آزار روحی همراه است ولو تنها به صورت تحقير و توهين باشد.

برای نمونه از ميان 613 زن آزارديده در ژاپن، قريب به 60 درصد آنان از آزار جسمی، روحی و جنسی به دست همسران يا شرکای جنسی خود رنج برده بودند و تنها 8 درصد آنان فقط مورد آزار جسمانی قرار گرفته بودند. به همين صورت در ليون، نيکاراگوئه پژوهشگران دريافتند که از ميان 188 زن آزارديده از سوی همسران يا شرکای جنسی خود، تنها 5 نفر از نظر جنسی مورد تحقير قرار نگرفته بودند.

مساله زن و حقوق نابرابر آنان و اذیت و آزار زنان از جمله معضلات عالم بشری است. بهاالله پیامبر ایرانی اذیت و آزار دیگران را به هر نوع و زیر هر پوششی به طور کامل نفی کرده اند.

پر واضح است که تمامی انسانهای متعهد به آزادی اندیشه و حقوق اقلیت ها بنابرمسئولیت انسانی و اخلاقی خود موظفند در راستای عدالت و برابری بکوشند.

بهاالله در بیان زیبا و عمیق زیر می گوید:

ای دوستان به منزله سراج (چراغ) باشید از برای عالم ظلمانی و به مثابه نور باشید از برای تاریکی. با جمیع اهل عالم به کمال محبت رفتار کنید...

و در جای دیگر می نویسد:

لسان را به سبّ و لعن احدی میالائید...

سبب حزن مشوید تا چه رسد به فساد و نزاع...

همه اوراق (برگهای) یک شجرید و قطره های یک بحر.

خشونت و اذیت و آزار دیگران با دست و زبان، و به هر عنوان و به هر عذری، خطا و مخالف با مقام والای انسانی است.

امید است که ایرانیان آزاده با جدیت در روشنگری مردم و نفی خشونت نهادینه در موسسات اجتماعی و برقراری جامعه ای که در آن محبت و دوستی جای خشونت و آزار را بگیرد بکوشند.


Saturday، March 29، 2008

بررسی و نقد ِ قانون پیشنهادی مجازات ارتداد

سایت نگاه

www.newnegah.org

بررسی و نقد ِ قانون پیشنهادی مجازات ارتداد 2

کاویان صادق زاده میلانی

قسمت دوم

ای اهل بهاء کمر همت را محکم نمائید که شاید جدال و نزاع مذهبی از بین اهل عالم مرتفع شود و محو گردد...ضغینه و بغضای مذهبی ناری است عالم سوز...با جمیع اهل عالم به روح و ریحان معاشرت نمائید.

- بهاءالله

در قسمت پیشین آوردم که این لائحۀ پیشنهادی را مجلس هشتم مورد بررسی و رای قرار خواهد داد و با توجه به ساختارمجلس هشتم تصویب این لائحه شاید قطعی باشد. در ضمن آوردم که در صورت تصویب و قانونی شدن، این لائحه امنیت جانی ایرانیان را بیش از پیش در معرض خطر قرار خواهد داد و آزادی وجدان و عقیده که از اصول مهم جامعۀ امروزی جهانی به شدّت زیرپا قرار گذاشته خواهد شد. خطر جانی این لائحه فقط متوجه ایرانیان ِ تازه بهائی در درون و برون مرزها نیست بلکه ایرانیانی که در جریان موج ِ گریز از اسلام به آئینهای مسیحی و بودائی و زرتشتی و اندیشۀ چپ و مکاتب لائیک بگروند نیز شامل این قانون خواهند شد. نمونۀ مسلمان زادۀ شیعۀ دوازده امامی اصولی پیرو ولایت فقیهی مطرح شد که اگر به یک جلسۀ دعا و مراقبۀ بودایی یا صوفی برود نیز بنابر همان لائحۀ ارتداد با پیروی از یک بدعت یا دین دیگر مورد مواخذه و مخاطرۀ جدی و حدّ قرار خواهد گرفت.

با این وجود تکلیف منشور آزادی وجدان قرآن یعنی آیۀ «لا اکراه فی الدین» و مسئولیت انسان برای تحقیق و جستجوی حقیقت چه می شود؟ قبول و پذیرش تئوری ارتداد پیشنهادی به آن معنی است که آموزه های اسلام جایی برای آزادی وجدان و انتخاب دین ندارد و یا در فضایی که ادیان با یکدیگر به رقابت می پردازند ناچار است با بهره گیری از رعب و خشونت از خروج مردم از دین جلوگیری کند. این گونه است که باز هم جامعۀ بهائی ناچار است با قرائتهای سطحی و جزمی و برداشتهای غیر تاریخی برخی مسلمانان از اسلام و قرآن مقابله کند و از آموزه ها و تعالیم اسلام دفاع کند. در بررسی زیر نشان خواهم داد که لائحۀ ارتداد برداشتی سطحی و نادرست از مسالۀ ارتداد را نشان می دهد.

ارتداد، به معنی بازگشتن از دین به قول و یا به عمل از مباحث مهم در آئینهای مسیحی و اسلام است. در مسیحیت واژه ارتداد (آپوستیسِس[1] ) در عهد جدید (ترجمۀ تفسیری) به معنی برگشتن از دین مطرح شده است و مرتدها به عنوان شورشیان علیه خداوند معرفی شده اند. اتهام یهود علیه پولس نیز از قضا به عنوان ارتداد مطرح شده است ( اعمال رسولان 21:21). در آئین بهائی مساله ای بنام ارتداد نیست چون انتخاب دین بر مبنای آزادی وجدان بنا شده است. بهاءالله در آثار خود می آورد که انتخاب دین باید آزادانه صورت بگیرد و ایمان و عدم ایمان شخص باید بر مبنای تحقیق و بدون از هرگونه اجبار باشد. برای جامعۀ بهائی مسالۀ ارتداد واضح و روشن است. آزادی وجدان و عقیده از ضروریات و نیازهای جامعۀ کنونی است. در رابطه با آزادی انسان در انتخاب باورهای دینی و وجدانی در دین بهائی بسیار تاکید شده و از حضرت عبدالبهاء در این مورد دستوری داریم که «کسی را با کسی تعرض نباشد و کسی بر کسی نکته نگیرد». (امر و خلق 3:251) در الواح وصیت حضرت عبدالبهاء نیز به مورد مشابهی بر می خوریم. حقوق اقلیت در دین بهائی از هر حیث محفوظ است و منشور حقوق فردی و آزادی وجدانی و اجتماعی نظام بهائی را در الواح وصایای عبدالبهاء می بینیم. حضور دستور عمل و بیانیۀ آزادی وجدان در دین بهائی (از جمله در الواح وصایا) تضمین حقوق اقلیت در جامعه و نظام بهائی است، صرف نظر از آنکه چه گروهی در اقلیت قرار خواهند گرفت.

بحث ارتداد در اسلام ابعاد زیادی دارد و در این بخش به آن خواهیم پرداخت.

در بحث پیشین آوردم که مجازات ارتداد (ردّه) در قرآن مرگ نیست.

و اکنون باید دید که قرآن چه می گوید؟

قرآن، کتاب آسمانی مسلمانان برای ارتداد مجازات این جهانی تعیین نمی کند. البته ارتداد از جملۀ گناهان موجود در قرآن است ولی حدّ (مجازات تعیین شده) برای آن در نظر گرفته نشده است. متن قرآن مجازاتی اخروی را برای بازگشته از دین تعیین می کند و سخنی از حدّ و تعذیر و اعدام و امثال آن نیست.

آل عمران 3: 86-91

كَيْفَ يَهْدِي اللّهُ قَوْماً كَفَرُواْ بَعْدَ إِيمَانِهِمْ وَشَهِدُواْ أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (86)

أُوْلَـئِكَ جَزَآؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللّهِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ (87)

خَالِدِينَ فِيهَا لاَ يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلاَ هُمْ يُنظَرُونَ (88)

إِلاَّ الَّذِينَ تَابُواْ مِن بَعْدِ ذَلِكَ وَأَصْلَحُواْ فَإِنَّ الله غَفُورٌ رَّحِيمٌ (89)

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بَعْدَ إِيمَانِهِمْ ثُمَّ ازْدَادُواْ كُفْراً لَّن تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَأُوْلَـئِكَ هُمُ الضَّآلُّونَ (90)

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَمَاتُواْ وَهُمْ كُفَّارٌ فَلَن يُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِم مِّلْءُ الأرْضِ ذَهَباً وَلَوِ افْتَدَى بِهِ أُوْلَـئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ وَمَا لَهُم مِّن نَّاصِرِينَ (91)

چگونه خدا عده‌ای را كه بعد از ايمان آوردنشان و پس از اينكه شهادت دادند كه پيغمبر حق است و دلايل روشن برای آنها آمد كافر شدند هدايت ميكند؟ خدا ظالم‌ها را هدايت نميكند. (86)

جزای آنها اين است كه لعنت خدا و فرشتگان و مردم دسته‌ جمعی بر آنان است. (87)

هميشه در آن خواهند بود و عذاب آنها تخفيف پيدا نميكند و به آنها مهلتی داده نميشود. (88)

مگر كسانی كه بعد از آن توبه كردند و كار خود را اصلاح كردند چون خدا آمرزنده مهربان است. (89)

توبه افرادی كه بعد از ايمان آوردنشان منكر شدند و به انكارشان اضافه كردند، هرگز قبول نميشود. آنها گمراه هستند. (90)

افرادی كه منكر شدند و در حال كفر و انكار مردند، اگر زمين را پر از طلا بكنند و جريمه بدهند از هيچكدام آنها بهيچوجه پذيرفته نمی شود. آنها عذاب پردردی دارند و كسی كه به آنها كمك كند ندارند. (91)

در این آیات قرآنی جزای ارتداد به وضوح و آشکاری آمده است. جزای ارتداد، مجازاتی این جهانی نیست و در سنّت رسول نیز مطلبی که مجازات یا حتی حدّ کمتری را مطرح کند نداریم. در جمع در قرآن دربارۀ 4 گناه حدّ شرعی مطرح شده است: زنا- قذف- سرقت- محاربه. حال دوباره نگاهی به لائحۀ پیشنهادی بیندازیم:

ماده 4-225 : مرتد فطری كسی است كه حداقل يكی از والدين او در حال انعقاد نطفه مسلمان بوده و بعد از بلوغش اظهار اسلام كرده و سپس از اسلام خارج شود.

ماده 5-225: مرتد ملی كسی است كه والدين وی در حال انعقاد نطفه غير مسلمان بوده و بعد از بلوغش به اسلام گرويده و سپس از اسلام خارج و به كفر برگردد.

ماده 6-225: هر گاه کسی که حداقل يکی از والدين او در حال انعقاد نطفه مسلمان بوده بعد از بلوغ بدون آن‌که تظاهر به اسلام نمايد، اختيار کفر کند درحکم مرتد ملی است.

ماده 7-225 : حد مرتد فطری قتل است.

ماده 8-225 : حد مرتد ملی قتل است؛ اما بعد از قطعيت حکم تا سه روز ارشاد وتوصيه به توبه می شود و چنان‌که توبه ننمايد، كشته می‌شود .

بررسی علمی و تحقیقی احادیث مربوط به یک حدیث ختم می شود. مجازات اعدام در صحیح بخاری آمده و منسوب به ابن عباس است که می گوید رسول خدا فرمود « من بدّل دینه فاقتلوه» ماخذ بخاری جلد 9 فقرۀ 1759 (شخصی که دینش را تغییر داد باید کشت). این حدیث در مشکاه المصابیح (2:3533) نیز آمده است ولی منشاء آن همان نقل قول از بخاری است. حدیث تک ماخذ و تک راوی بالا مستلزم کمی دقت است. ابن عباس این عبدالمطلب پسر عموی پیامبر را یکی از صحابه مهم می دانیم و به عنوان راوی حدیث و صاحب تفسیر می شناسیم. از او 1660 حدیث مربوط به رسول اکرم روایت شده است. در این مورد بخصوص متن حدیث با دستور قرآنی منافات و مخالفت دارد و ناچار حدیث است که باید حذف شود. منابع دیگر نیز این حدیث را نمی پذیرند. صحیح مسلِم این روایت را نمی پذیرد و نقل نمی کند. اشکال اتکاء به این حدیث را در متواتر نبودن و تک مرجعی بودن باید جست. چگونه است که از بیست و سه سال رسالت پیامبر این سخن یکبار گفته شد و ابن عباس آنرا شنید. باقی راویان خبر کجایند؟ و چرا قرآن از این مهم نمی گوید و چرا مرگ طبیعی برگشته از دین را پیشبینی می کند؟

چارچوب تاریخی جنگهای ارتداد مساله را روشنتر می کند. پس از مرگ پیامبر اسلام قبائل عرب نیازی به پرداخت مالیات دینی زکات به ابوبکر نمی دیدند. بیعت آنان با رسول بود نه با ابوبکر. ابوبکر دریافت ِ زکات را حق ِ مسلّم خود و نظام مرکزی و نوپای اسلامی می دانست. بنابراین با قبائل عرب به جنگ پرداخت. در راستای برخورد با قبائل عرب توجیهی دینی لازم بود. ولی ابوبکر خودداری آنان در پرداخت زکات را به معنی خروج از دین و ارتداد تلقی نکرد و با عنوان نبرد با شورشیان به سرکوب آنان پرداخت. نبرد سیاسی ابوبکر با این گروهها و کوشش نظامی او برای تحمیل زکات بر آنان در نهایت به جنگهای ارتداد معروف شد گرچه این گروهها از دین برنگشته بودند و هنوز مسلمان بودند. دقت کنید که مسالۀ اساسی «جنگهای ارتداد» اصلا مسالۀ برگشتن از دین نبود بلکه مساله نگرانی سیاسی ابوبکر برای حفظ قدرت بود.

تاریخ در زمان ما به نوعی دیگر تکرار می شود. مجازات ارتداد برای باور دینی همواره واکنشی به احساس خطر نظامها از دگراندیشان و در راستای سرکوب آنان است. یعنی جرم مذهبی را به عنوان خطای ِ سیاسی کیفر می دهد. زنده شدن ناگهانی لائحۀ ارتداد را نیز می توان در همین راستا محک زد. نظام جمهوری اسلامی که در گفتمانهای روز نتوانسته است که با جامعۀ بهائی وارد گفنگو و بحث بشود، ناچار باید به موج خروج مردم از اسلام پاسخ بدهد. این لائحه واکنش مستقیم نظام به این بحران است. این چنین است که اقدامی وجدانی و دینی چون تغییر باور که حق آشکار هر انسانی است (و قرآن نیز بر آن تاکید دارد) را گناهی سیاسی معرفی می کند (مانند زکات ندادن قبائل عرب به ابوبکر) و مستحق اعدام می داند. حدیث غیر صحیح، تک ماخذی و مخالف نصّ آشکار قرآن لازم برای سرکوب دگراندیشان، حدیثی است که دهه ها بعد برای جنگ و نابودی دشمنان سیاسی خلفا در سالهای پس از مرگ پیامبر اسلام ساخته و پرداخته و وارد صحیح بخاری شد.

دریغ است که امروزه جامعۀ مدنی ایران و ایرانیان تاوان جمع آوری اشتباه حدیثی غیر متواتر و قرائت و درک نادرست تاریخ اسلام را با ریختن خون فرزندان بی گناه این مرز و بوم بدهد.

ایام بکام



[1] A Greek-English Lexicon of the New Testament زیر Apostasis :

خروج از دین در روزهای واپسین (اخرالزمان) و همچنین اتهام علیه پولس رسول توسط یهود درکتاب اعمان رسولان (21:21).

Friday، March 28، 2008

معرفی کوتاهی از دیانت بهایی

www.newnegah.org


معرفی کوتاهی از دیانت بهایی

بهار

دیانت بهایی یک دیانت مستقل جهانی ست که در 155 سال پیش در ایران ظهور نمود. این آیین توسط میرزا حسین علی نوری ملقب به بها الله پایه گذاری شد. وی ایجاد وحدت عالم انسانی را هدف دیانت بهایی قرار داد و آثار و تعالیم بسیاری را برای رسیدن به این هدف بزرگ بر جا گذارد. بهاییان وحدت را در سه حیطه توحید الهی ،وحدت اساس ادیان و پیامبران الهی ( به این معنا که همه فرستاده حق و برای هدایت بشر و رشد روحانی انسانها در مراحل مختلف تاریخ بشری هستند) و وحدت عالم انسانی می نگرند.

تعالیم:

تعالیم حضرت بهاالله که همه روبه سوی هدف نهایی آن دارند عبارتند از: ترک تقالید، تحری و جستجوی حقیقت، ترک تعصبات ازهرنوع مذهبی، جنسی، وطنی، رنگ و نژادی ، تعلیم وتربیت عمومی و اجباری، وحدت لسان و خط ، تعدیل معیشت اقتصادی، عالم محتاج نفثات روح القدس است، تساوی حقوق زن و مرد،صلح عمومی، تشکیل محکمه کبرای بین المللی جهت حل اختلافات بین ملل و دین باید سبب الفت و محبت باشد.

اجرای این تعالیم عالم انسانی را از اختلافات می رهاند و به وحدت و یگانگی می رساند.

اصول اعتقادی:

اصول اعتقادی بهایی بر اساس اعتقاد به خداوند یگانه و عوالم روحانی پس از مرگ است اما از آنجا که بشر مراحل رشد و ترقی بسیاری را پشت سر گذارده تا به این مرحله از رشد رسیده ، درک بسیادی از حقایق برای او آسانتر است . بنابراین معاد و عالم پس از مرگ که در همه ادیان الهی به صورت مادی و محسوس و مطابق فهم بشر زمانهای گذشته ترسیم گشته ، در دیانت بهایی جنبه ای روحانی دارد.

اصل دیگراینست که خداوند هیچگاه عالم بشری را از فیوضات و هدایات خویش بی بهره نمی گذارد و در هر زمان و دوره ای مطابق آن عصر ، تعالیم و راهنماییهایی را به واسطه مظاهر ظهورش بر انسانها عطا می کند و تمام این مظاهر ظهور برای نجات بشر ورهایی ایشان از آز و کردارهای ناشایست و رسیدن به انسانیت حقیقی ، رنج و بلا و سختی و افترا تحمل نموده اند و آسایش و عمر عزیزشان را در راه سعادت عالمیان فدا نموده اند.حضرت بها الله در این مورد می فرمایند:

"...مقصود این مظلوم از حمل شدائد و بلایا و انزال آیات و اظهار بینات اخماد نار ضغینه و بغضا بوده که شاید آفاق افئده اهل عالم به نور اتفاق منور گردد و به آسایش حقیقی فائز گردد.."..

تاریخ:

حضرت بها الله در زمان قاجار در خانواده یکی از وزرای قاجار به دنیا آمد . او تا سن 27 سالگی که به دیانت بابی ایمان آورد ، بیشتر عمر خویش را صرف کمک به بیچارگان و یاری دردمندان می نمود و پس از آن به ترویج و انتشار دیانت بابی بخصوص در زادگاه خود –نور مازندران-پرداخت. پس از شهادت حضرت باب، به همراه عده ای دیگر از بابیان در سیاهچال تهران که فاضلاب حمام ناصرالدین شاه بود مسجون شد و 4 ماه در شرایطی بسیار سخت و دشوار به سر برد اما در همانجا نزول وحی را بر خویش احساس نمود. پس از آن، ایشان را به همراهی خانواده به بغداد که آن زمان جزو قلمرو عثمانی بود تبعید نمودند تا کم کم اشاعه دیانت بابی در ایران متوقف ماند اما آن حضرت 10 سال در بغداد بودند و آثار بسیاری بر جا گذاردند وچون در این دوره بر افراد بسیاری تاثیر گذاردند به استامبول ( به مدت 5 ماه ) و سپس ادرنه ( به مدت 5 سال) تبعید شدند. در زمان خروج از بغداد حضرت بها الله اظهار امرعلنی نمودند و خود را پیامبر الهی و مظهر امر جدید معرفی نمودند و بسیاری به ایشان ایمان آوردند. در ادرنه با وجود سختیهای بیشمار برای زمامداران و پادشاهان بزرگ دنیا و پاپ پی نهم الواحی فرستادند و در آن ظهور خود را اعلان نموند. در واقع با این کار اظهار امر عمومی کردند. دولت ایران و عثمانی که از انتشار دیانت بهایی بیمناک شده بود ، بار دیگر ایشان را به آخرین نقطه قلمرو عثمانی –عکا- فرستادند . عکا محلی بسیار بد آب و هوا و تقریبا خالی از سکنه بود . حضرت بها الله 24 سال آخر عمر خویش را در آنجا سپری کردند و الواح و آثار و مناجاتهای بسیاری بالغ بر صد جلد کتاب از ایشان باقی مانده که بر خی از آنها عبارتند از کتاب اقدس ، ایقان ، کلمات مکنونه ، هفت وادی ، لوح ابن ذئب ، اشراقات ، بشارات ، طرازات و ....

عهد و میثاق:

عهد و میثاق در دیانت بهایی از امور بی سابقه ایست که نظیر و مثیلی ندارد و هدف از آن حفظ وحدت جامعه و جلوگیری از انشعاب امر خداوند است چه که انشعاب سبب تضعیف دین و اختلاف میان پیروان می گردد و نافی اصل وحدت است.

حضرت بها الله در وصیت نامه خود به نام" کتاب عهدی" با پیروان خود عهدی بستند و آن جانشینی پسر ارشد خود حضرت عبد البهاست. بنابراین بهائیان بعد از حضرت بها الله تحت هدایت و راهنمایی ایشان بودند . این عهد و میثاق در وصیت نامه حضرت عبد البهاء– الواح وصایا –به صورت جانشینی حضرت شوقی ربانی (ولی امردین بهائی ) نوه دختری ایشان بود. حضرت ولی امرالله فرموده اند که پس از ایشان دیگر فردی به تنهایی وظیفه هدایت جامعه را بر عهده نخواهد گرفت بلکه این راهنمایی به شکل جمعی 9 نفره به نام بیت العدل اعظم می باشد که هر 5 سال یکبار توسط اعضای جامعه بهایی و از کل دنیا انتخاب می شوند.

احکام:

احکام بسیاری از قلم حضرت بها الله در الواح و کتب نازل شده است که بیشتر آنها در کتاب اقدس –ام الکتاب دیانت بهایی- می باشد. آن حضرت در باره اجرای این احکام می فرمایند:"... اعملوا حدودی حبا لجمالی" احکام مرا برای عشق به جمال الهی انجام دهید. در حقیقت فلسفه اجرای احکام بر اساس عشق است نه صرفا از ترس دوزخ و حرص بهشت. حضرت بها الله از احکام خود به عنوان سراجهای عنایت پروردگار و کلیدهای رحمت او بر بندگان یاد می کند.